تبار انحراف - جلد اول

پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی است که توسط استاد مهدی طائب نگاشته شده است

تبار انحراف - جلد اول

پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی است که توسط استاد مهدی طائب نگاشته شده است


ای فرزند عزیزم، هر چند من عمری به درازای تاریخ ندارم، اما در کار و کردار نسل‌های پیشین نیک نگریسته‌ام و  در اخبارشان اندیشیده‌ام، در میان آثار به جای مانده شان گردیده‌ام، آنچنان که خود یکی از آنان شده‌ام.حتی چون سرگذشت گذشتگان به من انجامیده است، گویی با نخستین تا واپسین فردشان زیسته‌ام. «نهج‌البلاغه، نامه 31»

تاریخ پژوهی

نگاه به گذشته‌های دور، نه تنها واپس نگری نیست، بلکه استوار کردن قدم در جایگاهی است که آنچه را در پیش روی است و آینده نام دارد، از آنجا روشن‌تر و بهتر می‌توان دید. گذشته از این، آنچه تاریخ‌پژوهان اسلام را بر آن داشته تا به گذشته‌های دور خویش، عمیق بنگرند، می‌توان در این دلایل خلاصه ساخت:

1. تأکید قرآن

از میان کتاب‌های آسمانی،قرآن از جهت بین تاریخ، رهاوردی بزرگ و بی مثال دارد. اصرار قرآن بر بیان مطالب تاریخی،آن هم به حجم یک سوم از آیات، هر خواننده‌ای را به وجد و شگفتی وا می‌دارد. انسان از خود می‌پرسد: مگر این تاریخ چه اهمیتی دارد و چه می‌کند که پروردگار هستی در آخرین پیام به آفریده خود، این چنین حال گذشتگانمان را بیان می‌کند و به تأملمان فرا می‌خواند.

علت فراوانی آیات تاریخی در قرآن، تنها بیان قصه و داستان نبوده است. قرآن کتاب ذکر است «النحل، آیه 44، الحجر، آیه 9.» و از حکیم یکتا صادر شده است.

تاریخ مجموعه‌ای است از تجربیات ارزشمند پیشینیان و زیبایی و زشتی، و پیروزی و شکست. مطالعه تاریخ گذشتگان، عمر انسان را به درازای عمر پیشینیان خواهد ساخت. افزون بر آن، تاریخ که به صورت قصه بیان می‌شود، جاذبه خاصی دارد و تأثیر‌پذیری آن را دو چندان می‌کند؛ چرا که برای همه قابل درک و تحلیل است؛ اما استدلال‌های عقلی این گونه نیست. قرآن که کتاب تمام بشر است، با بیان تاریخ، فهم را بر همگان آسان ساخته است. تاریخ، مسائل ذهنی بشر را به صورت حسی بیان می‌کند و در روان انسان‌ها، اطمینان بخش‌ترین معلومات، آن است که به صورت حسی بیان شده باشد.

2. عبرت از پیشینیان و رهایی از غفلت

هدف اصلی قرآن از نقل داستان‌های تاریخی، عبور دادن انسان از گذرگاه‌های تاریک و ترسناک و رساندن او به سرزمین روشنایی‌ها و هدایت است. با خواندن داستان‌های قرآن و عبرت‌آموزی از آنها و سرگذشت پیشینیان، پرده‌های غفلت را از مقابل چشمانمان خواهیم درید. (در این زمینه ر.ک: تفاسیر ذیل آیه 2، سوره یوسف) نقل است که پیام‌آور اسلام، سوره فصلت را برای یکی از سر کردگان فساد تلاوت می‌کرد تا به این آیات رسید:

پس اگر اعراض کردند، بگو: شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقه‌ای که بر عاد و ثمود فرود آمد می‌ترسانم. آنگاه که رسولان پیش و بعد آنها نزدشان آمدند و گفتند که جز خدای یکتا را مپرستید، گفتند: اگر پروردگار ما می‌خواست فرشتگان را از آسمان نازل می‌کرد. ما به آنچه شما بدان مبعوث شده‌اید ایمان نمی‌آوریم. اما قوم عاد، به ناحق در روی زمین گردنکشی کردند و گفتند: چه کسی از ما نیرومندتر است؟ آیا نمی‌دیدند خدایی که آنها را آفریده است، از آنها نیرومندتر است که آیات ما را انکار می‌کردند؟ ما نیز بادی سخت و غران در روزهای شوم بر سرشان فرستادیم تا در دنیا عذاب خواری را به آنها بچشانیم. و عذاب آخرت خوارکننده‌تر است و کسی به یاریشان برنخیزد. (فصلت، آیات 13-16.)

 

آنگاه که این بخش بر آن مفسد تلاوت شد، لرزش شدیدی سراپایش را فرا گرفت و با پریشانی و خودباختگی، پیامبر را سوگند داد که از تلاوت آیات باز ایستد. سپس با حالی دگرگون نزد قوم خود باز گشت؛ چنان که دیگر آثار عناد و استکبار در چهره‌اش نبود. (بحوث فی قصص القرآن، ص 15.)

3. شناخت راه‌های پیش رو

قرآن کتاب ذکر است؛ از این روی، تاریخ را نیز بیان کرده تا از آن پند و اندرز بگیریم. امیرمؤمنان(ع) فرمود:

ای فرزند عزیزم، هر چند من عمری به درازای تاریخ ندارم، اما در کار و کردار نسل‌های پیشین نیک نگریسته‌ام، در اخبارشان اندیشیده‌ام، در میان آثار به جای مانده‌شان گردیده‌ام، آنچنان که خود یکی از آنان شده‌ام. حتی چون سرگذشت گذشتگان به من انجامیده است، گویی با نخستین تا واپسین فردشان زیسته‌ام. (نهج‌البلاغه، نامه 31)

انسان می‌تواند از راه رفته گذشتگان و نتایجی که آنان بدان رسیده‌اند، راه‌های پیش رو را بشناسد و راه‌ رفته را دوباره نپیماید. تاریخ، کوره‌راه‌ها را برای ما مشخص ساخته است که به بن بست نخوریم. بنابراین با دانستن تاریخ، راه رفته و خطرناک گذشتگان را دوباره نخواهیم پیمود.

4. شناخت دقیق علل پدیده‌های امروز

ما ناگزیر از تعامل با جهان امروز هستیم. جهان موجود، معلول جهان گذشته است. اگر دریابیم که چرا جهان امروز این گونه شد، می‌توانیم بفهمیم که تغییر ممکن است یا نه، و اگر تغییر ممکن است، چگونه؟ ولی اگر چرایی وضعیت موجود را نفهمیدیم، مانند پزشکی هستیم که بیماری را نشناخته‌ایم و داروی دیگری به او می‌دهیم. اینکه می‌بینید عالمان الهی معمولاً در طول تاریخ، نسخه‌های درست ارائه داده‌اند، به این دلیل است که بیمارشان را به درستی شناخته‌اند.

آن هنگام که امیرمؤمنان(ع) صبر و برباری پیشه می‌کند، یا آن هنگام که دست به شمشیر می‌برد، در هر دو وضعیت دقیقاً بیمار را شناخته است و نسخه دقیق را به کار می‌برد. یا آن هنگام که علی ابن ابی‌طالب(ع) بر جنگ با معاویه اصرار می‌ورزد، اما پس از شش ماه، امام حسن(ع) طی نامه‌ای به معاویه همه قضیه را پایان می‌دهد و به مدینه باز می‌گردد، هر دو امام بیمار را می‌شناسند و بر مسیر حوادث حرکت می‌کنند.

به تاریخ دو گونه می‌توان نگریست:

 1. نگرش مقطعی؛ در این نوع نگرش، تاریخ را حوادث تکه تکه می‌بینیم که هر مقطعی دارای عبرت آموزی خاصی است.

 2. نگرش با رابطه علت و معلول؛ در این نوع نگرش، تاریخ را زنجیر به هم، پیوسته و یک خط می‌پنداریم و حوادث هر دوره‌ای را معلول حوادث دوره پیش می‌دانیم. اگر بپذیریم تاریخ یک زنجیره است و وضعیت امروز ما، معلول زنجیره پیشین است، برای اینکه به وظیفه خود پی ببریم، باید آن زنجیره را بشناسیم تا راهکار برخورد با این معلول را بیابیم. در این صورت، تاریخ یک ضرورت می‌شود و شناخت وضعیت موجود، تنها با شناخت رویدادهای گذشته به دست می‌آید.

در بحث تاریخ تسلسلی، که مد نظر ماست، با خواندن تاریخ متوجه می‌شوید که یهود، از چه تاریخی در نقاط مختلف حضور یافته و سرمایه‌ گذاری کرده و همچنان جلو آمده تا امروز که در نقطه خاصی جمع شده است. این سیر زنجیره تاریخ، موضوع خارجی را به شما نشان می‌دهد این تنها یک تئوری ذهنی نیست. با بررسی تاریخ در خارج، علت را می‌یابیم و می‌یابیم که امروز چگونه باید با آن مبارزه کرد. در سیر تاریخ، روی زنجیره آن می‌رویم و امتداد زنجیره تا این زمان را می‌یابیم و می‌فهمیم که این زنجیره از کجا شکل گرفته و در برابر ما تجمع یافته است.

با ورود به داستان‌های قرآن، زنجیره‌ای بودن تاریخ تبیین خواهد شد. خلقت انسان، زمان‌دار است؛ خداوند اول و آخر دوره را می‌داند از آدم ابوالبشر تا زمان دمیدن اسرافیل در صور را، خداوند می‌داند و بشر را با برنامه‌ای خاص روی زمین آورده و بشر باید طبق آن حرکت کند؛ برنامه‌ای که از سوی انبیا ارائه شده و ثابت است، ولی مجریان برنامه زمان‌دار هستند. هر کس مقداری از این برنامه را اجر می‌کند و پیامبر بعدی آن را تحویل می‌گیرد و ادامه می‌دهد تا به پیامبر خاتم(ص) می‌رسد. هیچ پیامبری نیامده که برنامه پیامبر پیشین را فراموش کند و در مسیری دیگر حرکت کند؛ بلکه دقیقاً در همان برنامه پیشین حرکت کرده و هر پیامبری بر سفره محصول پیامبر پیشین نشسته است. در زیارت‌های ائمه(ع) آمده است:

السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله، السلام علیک یا وارث نوح نبی‌الله، السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله،...؛ سلام بر تو که وارث آدم هستی، سلام بر تو که وارث نوح....

مطمئناً منظور این نیست که معصومان(ع) اموال حضرت آدم(ع) را ارث برده‌اند، چرا که می‌دانیم این گونه نیست. معصومین(ع) علم انبیاء(ع) را هم ارث نبرده‌اند چرا که علم ایشان از ناحیه خدا و بالاتر از علم آنها بوده است؛ می‌توان گفت منظور از وراثت مطرح شده در اینجا این است که برنامه‌ای که آدم(ع) اجرا می‌کرد، از طریق پیامران بعدی، به پیامبر اسلام(ص) و از او به علی بن ابی‌طالب(ع) و امامان پس از او، به ارث رسیده است. بنابراین هر پیامبر سر سفره کار پیامبر پیشین نشسته است و طاغوتی هم که با پیامبران مقابله می‌کرد، سر سفره طاغوت پیشین نشسته بود و این وضع تاکنون ادامه دارد. پیامبران در مسیر خویش در پی اجرای برنامه‌های الهی بوده‌اند و شیطان و طاغوت در مبارزه با مسیر حق، آسوده ننشسته‌اند و همواره در خنثی کردن تلاش پیامبران تکاپو می‌کردند. این همان رویارویی حق و باطل در تاریخ است که همواره رو به گسترش است و زنجیره‌وار در تاریخ ادامه می‌یابد.

در بررسی تاریخی که در قرآن کریم نقل شده است، چند کار بایسته است:

 1. یافتن تکرارها؛

 2. یافتن ارتباط این تکرارها با هم؛

 3. یافتن علت تکرارها؛

 4. ترسیم خط تاریخی قرآن.

 به دلیل گسستگی بیان‌ها و فاصله شدن آیات غیر تاریخی، باتلاوت قرآن نمی‌توان به خط تاریخی قرآن پی برد. ریل‌هایی که قطار تاریخ روی آن حرکت می‌کند، به شکل نامنظم در قرآن چیده شده است. اگر بتوانیم این ریل‌ها را به هم متصل کنیم و قطار تاریخ را از اول روی این ریل‌ها در حرکت ببینیم، ایستگاه‌ها، محل فراز و فرودها، محل سقوط و محل بازگشت را خواهیم یافت. آنگاه بهره بردن از این تاریخ آسان‌تر می‌شود.

در تکرار برخی داستان‌های قرآن، علل گوناگونی را بر شمرده‌اند. برخی خاورپژوهان و دین‌کاوان، این تکرارها را محل فصاحت و بلاغت قرآن دانسته و نتیجه گرفته‌اند که تکرارها، نشان می‌دهد که محمد(ص) تحت تأثیر حالات نفسانی مختلف خود، کلماتی برانگیخته که گاه مکرر و گاه نیز ناهمسان‌اند. در پاسخ به این شبهه می‌توان گفت: آوردن یک قصه با الفاظ گوناگون به گونه‌ای که معنا و پیام دگرگون نشود، خود کاری است بس دشوار که تجلی‌گر فصاحت و بلاغت قرآن است و از صورت‌های تحدی آن به شمار می‌رود؛ چرا که ناتوانی بشر را از آوردن چنین تکرار اعجازینی اعلان می‌دارد.

فلسفه تاریخ

ما در تاریخ در پی دو چیز هستیم:

 1. عبرت؛ بنابراین، اینکه تعداد فرزندان آدم(ع) چقدر بوده یا فرزندان ایشان چند بار مریض شدند و قامت آنها چقدر بوده، همانند ما بوده‌اند یا نه؛ چون از چیزهایی نیستند که عبرت پذیر باشند مورد نظر ما نیستند .

 2. یافتن علل حوادث و شناخت کامل‌تر امروز؛ اگر به دنبال یافتن وضعیت موجود هستیم و اعتقاد داریم که مسائل در طول تاریخ شکل گرفته تا به امروز رسیده، باید در پی علل شکل‌گیری آن باشیم؛ بنابراین هر چیزی را که در این شکل‌گیری مؤثر بوده، بررسی می‌کنیم و به چیزهایی که در این شکل‌گیری مؤثر نبوده است، کاری نداریم.

رویارویی حق و باطل عبرت‌آموز است و خط را برای ما مشخص کند. این رویارویی از نخست تا کنون یک جریان دنباله‌دار بوده است و فرماندهی هنوز در دو طرف باقی است:

الله ولی الذین آمنوا بخرجهم من الظلمات إلی النور والذین کفروا أولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور إلی الظلمات أولئک أصحاب النار هم فیها خالدون؛ خدا یاور مؤمنان است. ایشان را از تاریکی‌ها به روشنی می‌برد؛ ولی آنان که کافر شده‌اند طاغوت یاور آنهاست، که آنها را از روشنی به تاریکی‌ها می‌کشد. اینان جهنمیان‌اند و همواره در آن خواهند بود. (بقره/257)

فرماندهی جبهه حق، خدا و فرماندهی جبهه باطل، طاغوت است. اصل طاغوت شیطان است. شیطان تجربه پیشین را به پیروان خویش منتقل کرده و مسیر را به آنان نشان داده است تا با بهره‌گیری از امکاناتی که در اختیار دارند، به پیش روند. خداوند متعال نیز چنین کرده است. در این صورت، می‌توان تاریخ را پیش‌بینی کرده؛ همان گونه که قرآن آن را برای ما پیش‌بینی کرده است:

والعاقبه للمتقین؛ (البقره/ 257) و فرجام نیک از آن پرهیزگاران است.

بنابراین از اول تاریخ هر چه پیش برویم، اوضاع حق بهتر می‌شود. اگر کلان تاریخ را نگاه کنید، همیشه حق را رو به پیشرفت می‌بینید.

رویارویی حق و باطل در تاریخ

رویارویی حق و باطل از آغاز تاریخ تا کنون آن همواره بوده و خواهد بود.

آنگاه که پیامبران با آیات الهی می‌آمدند، گروهی با آنکه می‌دانستند ‌آنچه پیامبران آورده‌اند حق است، به مخالفت متعصبانه با آنها بر می‌خاستند:

مردم یک امت بودند، پس خدا پیامبران بشارت دهنده و ترساننده را فرستاد و بر آنها کتاب بر حق نازل کرد، تا آن کتاب در آنچه مردم اختلاف دارند میانشان حکم کند، ولی جز کسانی که کتاب بر آنها نازل شده و حجت‌ها آشکار گشته بود، از روی حسدی که نسبت به هم می‌ورزیدند در آن اختلاف نکردند و خدا مؤمنان را به اراده خود در آن حقیقتی که اختلاف می‌کردند راه نمود که خدا هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت می‌کند. (البقره/ 213)

از آیات قرآن چنین برمی‌آید که این اختلاف و جدایی، قانون و قاعده اجتماع است و اگر نباشد، شگفت‌آور است:

و اگر پروردگار تو خواسته بود، همه مردم را یک امت کرده بود، ولی همواره گونه‌گون خواهند بود. (هود/ 118)

قرآن وجود دشمنان و مخالفان سرسخت برای هر پیامبر را، سنتی طبیعی و تغییرناپذیر می‌داند و می‌فرماید:

این چنین هر پیامبری را از میان مجرمان دشمنی پدید آوردیم و پروردگار تو برای راهنمایی و یاری تو کافی است. (الفرقان/ 31) و در آیه‌ای دیگر: و همچنین برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم، برای فریب یکدیگر، سخنان آراسته القا می‌کنند. اگر پروردگارت می‌خواست، چنین نمی‌کردند. پس با افترایی که می‌زنند رهایشان ساز. (الانعام/ 112)

عوامل رویارویی کافران و پیامبران

1. وضع معیشتی و اقتصادی

از عوامل مهم مخالفت متعصبانه گروهی از مردم با پیامبران، اتراف و خوش‌گذرانی و دنیاخواهی آنان بود. این رویارویی تا آن حد دامن می‌گسترد که همین دنیا خواهان و پول‌پرستان حاضر می‌شدند هر چه را دارند در راه مبارزه با آرمان‌های پیامبران صرف کنند:

کافران اموالشان را خرج می‌کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. اموالشان را خرج خواهند کرد و حسرت خواهند برد. سپس مغلوب می‌شوند و کافران را در جهنم گرد می‌آورند. (انفال/ 36)

به عکس، لایه‌های پایین‌تر اجتماع، معمولاً دعوت پیامبران را اجابت می‌کردند و از یاوران پایدار آنان می‌شدند.

ریشه جنگ پایدار و همیشگی میان فقر و غنا در همین خصلت است. به همین دلیل بود که ثروتمندان به پیامبران طعنه می‌زدند که فقیران را به پشتیبانی و همراهی می‌‌گیرند. (هود/27 - شعرا/111)

ثروتمندان همواره در تنعم و لذت بودند و از وضع موجود بهره می‌بردند. پس هرگز خشنود نبودند که این وضع دگرگون شود و منافع ایشان در خطر افتد. از این گذشته اصولاً ثروت طغیان می‌آورد (العلق/ آیات 6و7) اما فقر معمولاً نفس را رام و آرام می‌کند و زمینه پذیرش دعوت حق را فراهم می‌سازد، البته اگر مستکبران و صاحبان زر و زرو بگذراند.

2. وضع فرهنگی و فکری

کسانی که از پیش، آمادگی‌های فکری و فرهنگی یافته‌اند و دانش دین را صادقانه در جان‌های خود راه داده‌اند و زندگی را به غفلت نمی‌گذرانند، برای پذیرش دعوت پیامبران آماده‌ترند. اساساً مقصود پیامبران پیشین نیز همین آماده‌سازی و انذار امت‌ها برای دریافت پیام پیامبران پسین بوده است. انسان پدیده‌های اجتماعی را بر پایه برداشت‌ها و داشته‌های ذهنی‌اش تفسیر می‌کند. هر چه ایمان و باور در جان فرد یا گروهی بیشتر ریشه‌ گیرد، آمادگی آنها برای پذیرش دعوت حق بیشر می‌شود. کسانی که با اهل کتاب خو گرفته و فروغی از تعالیم منذرانه و مبشرانه پیامبران پیشین را دیده بودند، برای پذیرش دعوت محمد(ص) آماده‌تر بودند. از همین روی مردم یثرب آن گونه پایدار و استوار به وی پیوستند؛ در حالی که مردم مکه به دلیل خو گرفتن با افکار ثنوی و مشرکانه از این آمادگی دور بودند. اما اینکه برخی از اهل کتاب، هرگز حاضر به پذیرش رسول‌الله(ص) نشدند به خاطر حسادت و لجاجت آنها بود و به همین دلیل است که قرآن، آنان را بیشتر عتاب می‌کند که چرا حق را نمی‌پذیرند با آنکه حقیقت را دریافته‌اند. (آل عمران/ آیات 70،71 و99 وآیات بسیاری که در این خصوص نازل شده است.)

3. حاکمیت پدران و سنت‌های پیشین

پیشینه یک ملت، اگر روشن و مثبت باشد، پشتوانه‌ای قوی و سودمند برای اوست؛ و اگر منفی و تاریک باشد، همچون باری گران بر پشتش سنگینی می‌کند و دست و پایش را برای حرکت و تکاپو می‌بندد. از عوامل مهم انشعاب در جامعه مورد دعوت پیامبران، همین بود که گروهی دست و پا بسته زیر بار حاکمیت سنت‌های پدران خود بودند و نمی‌توانستند از سلطه آن افکار شوم رهایی یابند. قوم ابراهیم می‌گفتند: پدران خویش را یافتیم که چنین می‌کردند. (شعرا/ 74)

قوم هود می‌گفتند: این جز همان دروغ و نیرنگ پیشینیان نیست و ما عذاب نخواهیم شد. (شعرا/ آیه 137و138) فرعونیان به موسی می‌گفتند: آیا آمده‌ای تا ما را از آن آیین که پدرانمان را بر آن یافته‌ایم، منصرف سازی؟ (یونس/ 78) و قوم محمد(ص) می‌گفتند: آن آیین که پدران خود را به آن معتقد یافته‌ایم، ما را بس است. (مائده/ 104)

در تاریخ قرآن، حضور اشخاص و اشیا بر پایه مبارزه حق و باطل و قرار گرفتن در یکی از این دو جبهه معنا می‌یابد. حق و باطل، هر یک، ضوابط و ویژگی‌های خود را دارد. مهم‌ترین ویژگی حق آن است که برای فرد و جامعه سودمند باشد و در عین حال، زیانی به فرد و جامعه نرساند.

در تاریخی که قرآن بیان می‌کند، نبرد در میان این دو نیرو و در عرصه ایمان و کفر بروز می‌یابد. همه تلاش‌ها و دعوت‌ها نیز بر همین مدار شکل می‌گیرند. مثلاً در تاریخ نوح، همواره سخن از دعوت، به خدای یگانه است، و همیشه نیز این دعوت با انکار و عناد روبرو می‌شود. این دعوت نهصد و پنجاه سال به درازا می‌انجامد و کافران تا آنجا پیش می‌روند که نوح را از سنگسار شدن بیم می‌دهند. این تأکید بر ایمان و کفر، البته از آن رو نیست که قرآن به دیگر چهره‌های خیر و شر بی اعتناست، بلکه از این جهت است که ایمان عصاره همه خیرها، و کفر عصاره همه شرهاست. پس هرگاه نبرد ایمان و کفر نمایش داده شود، در حقیقت مبارزه بین همه خیرها و همه شرها نمایانده شده است.

از این دیدگاه رهاورد ایمان، سراسر، پاکی و رشد است که در «هدایت رب» جلوه می‌یابد:

آنان را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند پروردگارشان به سبب ایمانشان به بهشت‌هایی پر نعمت که نهرهای آب در زیر پایشان جاری است، هدایت می‌کند. (یونس/ 9)

اما کفر، سراسر، هیچ و پوچ و حسرت و بی بند و باری است:

اعمال کافران چون سرابی است در بیابانی که تشنه آبش پندارد و چون بدان نزدیک شود هیچ نیابد و خدا را نزد خود یابد که جزای او را به تمام بدهد. و خدا زود به حساب‌ها می‌رسد. (نور/ 39)

و در منظری دیگر:

مثل اعمال کسانی که به خدا کافر شده‌اند چون خاکستری است که در روزی توفانی باید سخت برآن بوزد. توان نگه داشتن آنچه را که به دست آورده‌اند ندارند. این است گمراهی بی انتها. (ابراهیم/ 18)

این مبارزه مستمر میان ایمان و کفر، گر چه در ظاهر غبار برمی‌انگیزد و فریاد نبرد می‌پراکند، در حقیقت تصفیه گاهی است تا بدی‌ها و ناپاکی‌ها از چهره جهان زدوده شوند و زیبایی و پاکی‌ها جلوه‌ کنند. این حکایت، درست همانند مثل تنگنا و درد زایمان است که گر چه خود بحرانی سخت است، رهاوردی مبارک و شیرین دارد: زایش یک مولود جدید!

تکرار تاریخ؛‌ آری یا خیر؟

برخی، تاریخ را تکرار ناپذیر می‌دانند و عقیده دارند: زمان و مکان، مخصوص آن برهه از تاریخ بوده و تمام شده است و هر موعد و میعادی اقتضای خاص خود را دارد.

این سخن باطل است. انسان، نوع زندگی و نیازهای فطری و غریزی او تغییری نکرده است. انسان‌ها همان انسان‌ها هستند، با همان عقل و همان فطرت و همان خدا و همان حواس. البته شاید حجم عوض شده باشد که به معنای غیر قابل تکرار بودن نیست. ده گرم مواد منفجره به اندازه ده گرم تخریب دارد و یک تن به اندازه یک تن. انفجار، انفجار است. ما در تاریخ به دنبال این نیستیم که دقیقاً بگوییم همان اندازه که آن هنگام اتفاق افتاده، امروز نیز اتفاق می‌افتد؛ بلکه می‌گوییم آن زمان به اندازه خودش، امروز نیز به اندازه متناسب. ما می‌توانیم از سه هزار سال پیش پند اخلاقی بگیریم. انسان‌های سه هزار سال پیش نیز امیال فعلی ما را داشتند. این میل را می‌توانستند. در چارچوب خطی که خداوند داده به کار برند؛ از زنا، لواط، دزدی، دروغ و... بپرهیزند تا زندگی سالمی داشته باشند. امروز نیز همان است. اینکه می‌گویند تاریخ قابل تکرار نیست، دقت نکرده‌اند که چه چیز اصالی تغییر یافته است که قابل تکرار نیست. هیچ چیز دگرگون نشده و تنها گمان کرده‌اند که تغییر یافته است.

علیرضا مترصد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی