تبار انحراف - جلد اول

پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی است که توسط استاد مهدی طائب نگاشته شده است

تبار انحراف - جلد اول

پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی است که توسط استاد مهدی طائب نگاشته شده است

۱ مطلب با موضوع «نفوذ در سازمان حکومتی پیامبر» ثبت شده است


آینده‌ای بس روشن و سعادت بخش و انسانی که شرّ و فساد از بیخ و بن برکنده خواهد شد، در انتظار بشریت است. این نظریه الهامی است که دین می‌کند، نوید مقدس قیام و انقلاب مهدی موعود (عج) در اسلام در زمینه این الهام است. (مرتضی مطهری،‌ قیام و انقلاب مهدی (عجل الله فرجه الشریف)، ص59)

شهادت رسول‌الله(ص)

مطابق روایات معتبر، رسول گرامی اسلام، با شهادت از دنیا رفته‌اند. (تفسیر العیاشی، ج1، ص200؛‌تهذیب الاحکام،‌ ج6، ص2) برخی شهادت حضرت را در اثر سمی دانسته‌اند که زنی یهودی در عملیات خیبر، در گوشت گوسفند کرده و به ایشان خورانده بود. (السیره النبویه، ج2، ص337-338) اما بر اشکال بزرگی که بر این نظر وارد است، فاصله چهار ساله بین عملیات خیبر تا شهادت رسول‌الله(ص) می‌باشد، آیا اثر کردن این زهر چهار سال طول کشیده است؟ و لذا نمی‌توان پذیرفت که این سم مربوط به خیبر باشد شاید در تاریخ دست برده و کلمه «خیبر» را بدان افزوده باشند تا خطی را در کوره راه‌های تاریخ گم کنند.

شهادت رسول‌الله(ص) در برهه‌ی حساس و مهمی رخ داده است. درست در زمانی که پیامبر(ص)، سپاه اسامه را بسیج کرده‌اند تا به سوی موته پیش رود و شکست پیشین مسلمین در این منطقه را جبران کند، به یک باره و بدون هیچ سابقه قبلی، حال پیامبر(ص) دگرگون می‌شود؛ اگر اسامه در این نبرد پیروز می‌شد، سد مستحکم یهود به سوی قدس فرو می‌ریخت و از سوی دیگر با شکست یهود، نفاق نیز در مدینه شکست می‌خورد و یهود، آخرین پایگاه امید خویش را هم از دست می‌داد؛ بنابراین یهود باید برای جلوگیری از فتح قدس به دست پیامبر اسلام(ص) دست به کار شود. اگر پیامبر(ص) تنها یک ماه دیگر زنده بماند و این سپاه به جنبش در آید، مرگ یهود قطعی است. اینجاست که منافقان مدینه، برای حفظ حیات خویش و یهود، پیامبر را زهر می‌نوشانند. (ر.ک: تفسیر العیاشی، ج1، ص200)

یهودیان دو چهره

گفتیم که یهود برای مقابله با پیامبر عملیاتی را در سه مرحله تعریف کرده بود:

1. ترور یا جلوگیری از پیدایش پیامبر(ص)

2. ایجاد استحکامات و موانع بر سر راه پیامبر(ص) برای جلوگیری از رسیدن ایشان به قدس، که آخرین عملیات در موته با وفات پیامبر(ص) متوقف شد .

3. نفوذ در سیستم حکومتی پیامبر(ص) در صورت تشکیل آن.

تاکنون به دو محور نخست عملیات یهود پرداخته‌ایم. اکنون می‌خواهیم چگونگی نفوذ در سیستم حکومتی پیامبر(ص) را بررسی کنیم.

یهود نسبت به اسلام، اطلاعات جامعی در اختیار دارد همانگونه که اطلاعات نبی‌اکرم(ص) را در کتب خود در اختیار دارد، ( قرآن در دو جا به این نکته اشاره دارد: بقره/146 و انعام/20) اطلاعات مربوط به جانشینان او را نیز در اختیار دارند و اهل بیت‌(ع) را همانند فرزندان خود می‌شناسد. علائم ظهور منجی آخرالزمان(عج) در کتاب‌های یهود آمده است. کتاب‌های دانیال، ارمیا، حزقیل و اشعیا سرشار از علائم ظهور امام عصر(ع) است. یهود می‌داند که بر این اساس، کار نبی‌اکرم(ص) با جانشینان او ادامه می‌یابد، بنابراین اگر این پرچمی که امروز در موته متوقف شده، به دست علی(ع) بلند شود و او این عملیات را ادامه دهد و قدس را بگیرد، گویی پیامبر(ص) آن را گرفته و فتح کرده است؛‌ پس اگر علی(ع) هم نقطه‌ای را فتح کند، دیگر آن نقطه از دست مسلمین بیرون نمی‌رود؛‌ اگر آنها توانستند نبی‌اکرم(ص) را در موته متوقف کنند، علی(ع) پس از پیامبر(ص) به این کار مبادرت کرده و به هر حال یهود شکست خواهند خورد، پس بایستی برای این شرایط نیز تدبیری بچینند؛ و این گره، جز با نفوذ دادن عواملشان، باز نخواهد شد.

یهود برای نفوذ در سازمان مسلمانان، گروهی را سازماندهی کرد و درون حاکمیت پیامبر(ص) فرستاد. این گروه که برخی از آنان را با نام منافقان می‌شناسیم کسانی بودند که در ظاهر، اسلام آوردند ولی دل در گرو آن نداشتند و درصدد یافتن فرصتی مناسب برای ضربه زدن به اسلام بودند.

قرآن در آیات بسیاری، آنان را سرزنش کرده، صفاتشان را بر می‌شمارد. به گزارش تاریخ، بسیاری از این افراد، پیش از اسلام آوردن ظاهری خویش، یا در کسوت یهودی بوده‌اند، یا با یهودیان ارتباط مکرر داشته‌اند. برخی کتاب‌ها به نام این افراد نیز اشاره کرده‌اند؛‌ (السیره النبویه، ج1، ص527؛‌انساب الأشراف، ج1، ص274-282) هر چند نام برخی دیگر را نمی‌توان در کتاب‌ها یافت‌، اما از نحوه سلوک آنان و تاریخ زندگی و چگونگی اسلام آوردنشان می‌توان به یهودی بودن یا ارتباط‌شان با یهود پی‌برد. بلاذری، از رفت و آمد اهل نفاق به کنیسه یهود خبر داده‌ (انساب الاشراف، ج1، ص277) و در جای دیگری اخبار رسول خدا(ص) را به یهودیان می‌داده اند (انساب الأشراف، ج1، ص285) به جهت یهودی بودن شماری از منافقان، رابطه خوبی میان این دو گروه در صدر اسلام وجود داشته است. تلاش عبدالله بن ابی، یکی از منافقان، در دو حادثه بنی‌قینقاع و بنی‌نضیر، نجات دوستان یهودی‌اش، دلیل دیگری بر این مطلب است.

یهود با نفوذ پیروزمند خویش در دین مسیح، مسیحیت یهود ستیز و اصلاح‌گر را به دینی بی محتوا و بی‌پایه تبدیل کرد. تلاش‌های پولس، نفوذی یهود در مسیحیت، به اندازه‌ای به بار نشست که پس از یک قرن، اثری از مسیحیت راستین بر زمین نماند. این تجربه موفق یهود، در جلوگیری از گسترش اسلام به کار یهود آمد اما آنان این بار نه پس از رسول‌الله‌(ص)، که همزمان با آغاز رسالت او، تلاش خویش رابرای نفوذ در دین اسلام آغاز کردند. از این روی میان پیامبر(ص) و همه پیامبران پیشین تفاوت اساسی وجود دارد. همین نفوذ دشمن و جلب قلوب عوام‌الناس از سوی آنهاست که پیامبر(ص) را می‌آزارد؛ به اندازه‌ای که زبان به شکوی گشوده، می‌فرماید:

ما اودی احد مثل ما اوذیت؛ (الجامع الصغیر، ج2، ص488) هیچ پیامبری همانند من آزار ندید.

عناصر نفوذی یهود در دو چهره نمایان شدند: برخی با تلاش‌های یهود پسندانه و دفاع از یهودیان، خواسته یا ناخواسته، ماهیت خویش را به دیگر مسلمانان نمایانده بودند. همانند عبدالله بن ابی، رفاعه بن زید، مالک بن ابی قوقل و...، اما برخی، وظیفه‌ای دیگر بر عهده داشتند و مأمور بودند که هرگز ماهیت خویش را ابراز نسازند و حتی با ظاهر سازی‌های دروغین تا رأس هرم قدرت نیز پیش روند. البته چنین نیست که این افراد، هیچ ردپایی از خویش به جای نگذاشته باشند؛ می‌توان در تاریخ نفوذ آنان را اثبات کرد، اما آنان توانستند کار خویش را به درستی پیش برده و همچنان قلوب عوام‌الناس را همراه خود سازند و حمایت آنان را پس از رسول‌الله(ص) به دست آورند.

از آن جا که بسیاری از یاران پیامبر(ص) تحمل و پذیرش حقیقت را نداشتند؛ بنابراین رسوا ساختن آن نفوذی‌ها نیز کاری از پیش نمی‌برد. هر چند پیامبر(ص) بارها دست به چنین کاری زده‌اند، اما تأثیر چندانی در روند تاریخ و نفوذ یهود نگذاشته است. پس از پیامبر(ص) امیرمؤمنان(ع) نیز برای رسوایی خط نفاق بسیار تلاش می‌کنند. خطبه شقشقیه امیرمؤمنان(ع) (نهج‌البلاغه، خطبه2، معروف به خطبه شقشقیه) در کوفه که شهر ارادتمندان آن حضرت می‌باشد ایراد شده است، اما حضرت پس از بیان مقدماتی، از سخن باز می‌ماند، چرا که مخاطبان ظرفیت پذیرش ندارند.

در واقع سازمان نفاق، متشکل از عده‌ای یهودی و عده‌ای قدرت طلب و عده‌ای که تنها با پیامبر(ص) دشمنند می‌باشد. بنابراین این سازمان متشکل از سه گروه: قدرت طلبان؛ یهودیان و مشرکان است.

بسیاری از مشرکان، همانند ابوسفیان، که دشمن پیامبر بود، به دروغ مسلمان شده‌اند؛ آنها به هنگامی اسلام را پذیرفتند که اسلام رشد و گسترش یافت و دیگر در آنها توان مقابله با آن نبود، در واقع با این کار اولاً جان خویش را حفظ کردند و بعد امکان دست یافتن به قدرت را در زمانهای بعد فراهم نمودند.

گروهی نیز مسلمانانی هستند که در پی قدرت‌اند، بنابراین این عده نیز قابل استفاده‌اند.

دسته سوم نیز اصالتاً یهودی‌اند و هرگز ایمان نمی‌آورند، اما ظاهراً اسلام را می‌پذیرند.

افراد این سازمان باید به اندازه‌ای قدرت و پایگاه بیابد که بتواند پس از رسول خدا(ص) قدرت را به دست گیرد به اندازه‌ای که جانشین رسول خدا(ص) را کنار زند و بر رأس هرم قدرت جایگزین شود.

اما چرا پس از حضرت رسول‌الله(ص) مردم دنبال علی‌بن ابی‌طالب(ع) نرفتند؟ چند گونه می‌توان به این پرسش پاسخ داد:

1. پیامبر اکرم(ص) اصلاً حضرت علی(ع) را معرفی نکرده بود؛ این پاسخ غلط است؛ چرا که به دلایل پرشمار و متواتر، پیامبر(ص) در غدیر خم، علی(ع) را به ولایت و وصایت منصوب کرده و فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه. ( الکافی، ج8، ص27)

مردم، علی(ع)را نمی‌شناختند؛ این نیز غلط است؛ چراکه رسول‌الله(ص) در جریانات مختلف شأن علی(ع) را به مردم معرفی نموده‌ بود، مضافاً که علی(ع) دارای چنان مناقبی بود که مردم نمی‌توانستند او را نشناسند.

3. مردم، پیامبر(ص) را قبول نداشتند؛‌ این نیز غلط است؛ چرا که توده‌های مردم مدینه، پیامبر(ص) را به گونه‌ای دوست داشتند که نمی‌گذاشتند آب وضوی ایشان به زمین بریزد و برای تبرک برمی‌داشتند. (اعلام الوری، ج1، ص221؛ مناقب آل ابی طالب، ج1، ص178)

4. در اثر نفوذی که سازمان نفاق در اصحاب پیامبر(ص) پیدا کرد، مردم، کسان دیگری را نیز به موازات پیامبر(ص)قبول داشتند و گوش به اوامرشان می‌سپردند؛ به اندازه‌ای که با پیروی از آنان،‌ از بیعت با علی(ع) سرباز زدند. این فرمانبری به حدی بود که حضرت زهرا(س) پس از پدر آزارهای بسیار دید و در راه رسوا ساختن خط نفاق و دفاع از ولایت به شهادت رسید؛ اما مردم، زبان به اعراض نگشودند و مسببین شهادت او، بر اریکه قدرت باقی ماندند. این در حالی است که دیده بودند رسول‌الله(ص) بارها دهان فاطمه(س) را می‌بوسید و می‌گفت: فاطمه پاره تن من است. هر که او را بیازارد، مرا آزرده است؛‌ (السنن الکبری، ج5، ص97) رضایت خدا در خشنودی او و خشم خداوند در خشم اوست (الامالی مفید، ص260) و یا می‌فرمود: او سرور زنان جهانیان است. (اعلام الوری، ج1، ص295-296)

علیرضا مترصد