چیزهای بسیاری هست که باید به شما بگویم، ولی شما فعلاً طاقت شنیدن آنها را ندارید. در هر حال، وقتی او که روح راستی است، بیاید، شما را به تمام حقیقت رهبری خواهد کرد؛ زیرا او از خود سخنی نخواهد گفت؛ بلکه فقط به آنچه شنیده است سخن میگوید. (عهد جدید، انجیل یوحنا، باب16، شماره 12و13)
سازمان یهود تا زمان عیسی زمانی طولانی را با نابود ساختن انبیای مصلح سپری ساختند و به امید رسیدن به حاکمیت جهانی تلاشهای شیطنتآمیز خود را ادامه دادند تا بالاخره نوبت به آخرین پیامبر از بنیاسراییل رسید که برای اصلاح آنها و دیگران ظهور کرد. حضرت عیسی(ع)، واپسین تن از بنیاسرائیل است که برای اصلاح، به پیامبری برگزیده شد. تمام سخن عیسی(ع) این بود که دست از خواستهها و ادعاهای پوچ و دروغین خویش بردارید و به سوی خدا باز گردید و به احکام خداوند در تورات عمل کنید. (ر.ک: التبیان، ج9، ص212)
و چون عیسی با دلیلهای روشن خود آمد، گفت: برایتان حکمت آوردهام و آمدهام تا چیزهایی را که در آن اختلاف میکنید، بیان کنم. پس از خدا بترسید و از من اطاعت کنید. همانا خدایی یکتا پروردگار من و شماست، او را بپرستید. راه راست این است. (زخرف/63و 64)
عیسی(ع) با شرک بنیاسراییل نمیجنگید. احبار و خاخامهای یهود، بتپرست نبودند، بلکه آنان مادی گرایان منحرفی بودند که دین را در مسیر اهداف خود میخواستند. و چون عیسی(ع) خلاف این خواستهشان عمل میکرد با او به ستیز افتادند. یهودیان از فرقهها و عقاید گوناگونی تشکیل میشدند. بزرگترین این فرقهها «فریسیان» بودند. (دیگر فرقههای یهود عبارتاند از: صدوقیان، اسنیان،سامریان، قانویان، قارئون، دونمه؛ ر.ک: حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ) بیشتر عالمان یهود از این فرقه بودند قشریگری و پایبندی به ظواهر، چنان آنان را در خود غرق کرده بود، که دل و دیدهشان را کور ساخته بود. همینان در دربار روم نفوذ فراوان داشتند. مسیح(ع) از دستشان رنج بی حساب کشید و همواره آنان را مدعیان دینداری، مارهای خوش خط و خال، ریاکاران و دنیا طلبان زاهد نما! خطاب میکرد. (عهد جدید، انجیل متی، باب23؛ انجیل لوقا، باب 11، شماره 37 و باب20، شماره 45؛ انجیل مرقس، باب12، شماره38؛ در روایات اسلامی نیز عباراتی این چنین از عیسی(ع) نقل شده است. ر.ک: الامالی شیخ طوسی، ص208؛ الکافی، ج2، ص319) اینان ظاهری دینی داشتهاند، اما در باطن ایمان نیاورده بودند و به فرمانهای خداوند در تورات عمل نمیکردند. شبکه یهود، شبکهای است مدعی دیانت؛ اما دین را وارونه کرده و در خدمت اهداف خود گرفته است. عیسی(ع) در پی مبارزه با این شبکه انحراف است. (ر.ک: عهد جدید، انجیل متی، باب23؛ انجیل لوقا، باب 11)
یهود با اطلاعات رسیده به آنها، عیسی(ع) و چگونگی میلاد او را میدانستند اما همه آنها را نادیده انگاشته از همان آغاز به مقابله با این پدیده بزرگ پرداختند. نخست مادر او را به فحشا متهم ساختند و میرفت که مادر و فرزند را برای سنگسار در برابر دیدگان مردم قرار دهند، اما با سخن گفتن عیسی در گهواره مادر و فرزند نجات یافتند. (مریم، آیات 26-33)
عیسی(ع) پس از دعوت یهودیان، دریافت که آنان اصرار در مخالفت و دشمنی دارند و از هرگونه انکار و کجروی دست نخواهد کشید. فرمود: کیست که از آیین خدا پشتیبانی و از من دفاع کند. دوازده تن از خاصان روزگار، پاسخ مثبت به عیسی(ع) دادند که قرآن از آنان، با نام «حواریان» یاد میکند:
چون عیسی دریافت که به او ایمان نمیآورند، گفت: چه کسانی در راه خدا یاران مناند؟ حواریان گفتند: ما یاران خداییم. به خدا ایمان آوردیم، شهادت ده که ما تسلیم هستیم. (آل عمران/52 - ر.ک: الصف، آیه14)
حواری، از لفظ «حور» به معنا سفید و پاک و خالص است. از امام رضا(ع) پرسیدن: چرا حواریان به این نام خوانده میشوند؟ فرمود: جمعی گمان میکنند که شغل آنان لباسشویی بود و از این روی آنان را حواری گفتهاند. اما نزد ما علت آن است که آنان هم خود را از آلودگی به گناه پاک کرده بودند و هم برای پاک کردن دیگران میکوشیدند. (عیون اخبارالرضا، ج1، ص85؛ علل الشرایع، ج1، ص81؛ بحارالانوار، ج14؛ ص272-273. در اناجیل چهارگانه این لفظ نیامده است.) حواریان همواره در پی مسیح(ع) بودند و زندگی زاهدانه و ریاضتمندانهای داشتند. در طول مدت رسالت عیسی(ع) نزدیک به هفتاد تن دیگر نیز همواره با او بودند که آنان را شاگردان عیسی خواندهاند. (ایضاح التعلیم المسیحی، ص11) کسانی که به عیسی(ع) گرویده بودند، به تحریک یهودیان، به شدت از جانب حکومتهای مرکزی تحت تعقیب قرار گرفتند. سیستم یهود میخواست این حرکت را سرکوب کند؛ چرا که این حرکت مخالف خواسته آنان بود. اگر این حرکت گسترش بیابد و بین مردم منتشر شود، یهود دیگر نمیتواند به حاکمیت مورد ادعایش دست یابد. تنها مانع یهود و صهیونیسم در زمینه دسترسی به حاکمیت جهانی مؤمنان و معتقدان به راه خدا هستند؛ چرا که این گروه تنها مردمانی هستند که با برتری نژاد مخالف و از غلتیدن در انحرافات پرهیز میکنند. در حالی که غیر مؤمنان با دسیسه یهود در خدمت یهود قرار گرفتند و اصولاً حرکت غیر مؤمنان تابعی از مسائل مادی و منابع مادی است که سازمان یهود در طول دوران انحراف بر مبادی و اصول آن سلطه یافته و با این ابزار غیر گمارده است. پس شرک همیشه ابزاری در دست یهود و صهیونیسم است و معنا ندارد یا یهود ستیز کند.
عیسی(ع) همراه با دوازده تن از حواریان در یهودیه و جلیل سفر میکرد. اقدامات یهود علیه عیسی(ع) تا به آنجا ادامه یافت که او را به پیامبر مفقودالاثر تاریخ مبدل ساخت و امروز پیرامون فرجام آن در هر یک از مکاتب نظری است. آنچه مشهور بین یهود و مسیحیت است کشته شدن اوست. با این تفاوت که مسیحیت معتقد است او پس از قتل با حیاتی جدید به آسمان رفته است. داستان را چنین نقل میکنند که بالاخره کاهنان و مقامات روحانی اورشلیم که از فریسیان بودند، عیسی را دستگیر کردند. سنهدرین یا دادگاه عالی یهود، او را به مرگ محکوم کرد. پیلاتوس که باید حکم دادگاه را تأیید کند. هیچ عیب وگناهی در او نیافت، اما دولت روم را موظف به اطاعت از خاخامهای یهود کرده بود و آنان نیز چیزی جز به صلیب کشیدن عیسی را نمیخواستند. ( ر.ک: عهد جدید، انجیل متی، باب27؛ انجیل مرقس، باب 15؛ انجیل بوحنا، باب 18) به روایات اناجیل، حواریان منتظر بودند که استاد با قدرتهای اعجاب انگیزش خود را از چنگ یهودیان رها سازد، ولی خود او سرنوشت خویش را پذیرفت. او آگاهی یافته بود که یکی از دوازده حواری، برای خیانت به او دسیسه میچیند و در آخرین شام، یهودای اسخریوطی را آشکارا متهم کرد. (عهد جدید،متی، باب 26، شماره 20-25) یهودا با گرفتن سی سکه نقره (عهد جدید، متی، باب 26، شماره 14-16) عیسی را به رومیان نشان داد و با بوسیدن عیسی، سربازان را به سوی او راهنمایی کرد. (عهد جدید، انجیل متی، باب26، شماره 47-49) مسیح به دست سربازان رومی دستگیر شد و پس از محاکمه و شکنجه فراوان، او را به صلیب کشیدند و به گور سپردند. عیسی پس از سه روز زنده شد و از گور برخاست و حواریان نیز او را دیدند و با وی گفت و گو کردند. (عهد جدید، انجیل متی، باب 28؛ انجیل مرقس، باب 16؛ انجیل لوقاء باب 24؛ انجیل بو حناء باب 20)
اما قرآن و احادیث اسلامی، روایتی دیگر گونه ارائه کردهاند قرآن به صراحت به صلیب کشیده شدن مسیح و کشته شدن او را نفی میکند و میفرماید:
آنان مسیح را نکشتند و بر دار نکردند، بلکه امر بر ایشان مشتبه شد. هر آینه آنان که درباره او اختلاف میکردند، خود در تردید بودند و به آن یقین نداشتند و تنها پیرو گمان خود بودند و عیسی را به یقین نکشته بودند. (نساء/157)
مسیحیت پولسی: عملیات یهود برای تخریب دین مسیح
پس از فقدان عیسی(ع) سازمان یهود، نفس راحتی کشید، اما مبارزه با ایشان و دین مسیح همچنان ادامه یافت. به گفته اناجیل، حضرت عیسی(ع) پترس (نام اصلی پترس، شمعون است. او این لقب را از مسیح(ع) هدیه گرفت. در منابع اسلامی نیز نام وصی عیسی، شمعون آمده است. ر.ک: من لا یحضره الفقیه، ج4، ص176؛ الاحتجاج، ج1، ص391؛ تفسیر القمی، ج1، ص103) را به جانشینی خود در امور مختلف برگزیده است و امت خود را به پیروی از او فرا خوانده است. (ر.ک: عهد جدید، انجیل بوحنا، باب 21، شماره 15-18) از عبارات انجیل چنین برمیآید که: مأموریت پترس عام بوده و شامل غیر یهودیان نیز شده است. (عهد جدید، انجیل متی، باب 28، شماره 19و20) پترس پس از صعود عیسی(ع) به آسمان، در میان پیروان او نقش محوری داشته است. این امر به خوبی از عبارت باب اول کتاب اعمال رسولان برمیآید. حتی پترس در مواردی نیز به سراغ غیر یهودیان رفته و بین آنها فعالیت کرده است. (عهد جدید، اعمال رسولان، باب10) تا حدود سال 40 میلادی، یعنی حدود ده سال پس از حیات زمینی عیسی(ع) اوضاع به همین روش بوده است تا اینکه در این زمان شخصی به نام شائول، به مسیحیت میگرود و به پولس، تغییر نام میدهد. (ر.ک: عهد جدید، اعمال رسولان، باب9، شماره 1تا31) پولس، از فریسیان و بزرگان یهود بود و دشمن سرسخت مسیح، او بر مسیحیان سخت میگرفت و آنان را شکنجه و آزار میرسانید. (عهد جدید، اعمال رسولان، بابهای 6و7و8؛ شکنجه و شهادت استیفان، نخستین شهید مسیحیت نیز از جنایات پولس است.) او برای دستگیری نو ایمانان مسیحی که گریخته بودند، از رئیس کاهنان نامه گرفته بود و به سوی دمشق میرفت که در نزدیگی دمشق، نوری اطراف او درخشید و صدایی شنید که به او گفت: شائول، شائول، برای چه بر من جفا میکنی؟ او پرسید: تو کیستی؟ و پاسخ شنید: من آن عیسی هستم که تو بر او جفا میکنی. سپس حضرت به او دستور میدهد که به شهر برود تا دستور بعدی به او برسد.
هنگامی که پولس وارد دمشق شد، مؤمنان مسیحی به وحشت افتادند و معابد مسیحی هشدار دادند که شائول یهودی آمده و آتشی به راه انداخت. وی وارد معبدی شد و گفت: نترسید، من با شما همفکر هستم. تا کنون خطا میکردم و اکنون دریافتهام که حق با شماست و عیسی مرا به پیروی از مسیر حق فراخوانده است. (عهد جدید، اعمال رسولان، باب 9) این ماجرا را لوقا، که بعداً به دست پولس (یا سولس) ایمان آورده و شاگرد خصوصی او بوده است، در کتاب اعمال رسولان نقل کرده است. هشت باب نخستین این کتاب درباره پترس (جانشین راستین عیسی) و تلاشهای اوست، اما از باب نهم به بعد، بیشتر به مسافرتهای تبلیغی پولس بین امتها میپردازد که او باعث شد عده فراوانی در شهرهای مختلف به مسیحیت بگروند. حتی رنابا که از حواریان خوب عیسی(ع) بود، نخست جذب عقاید دروغین پولس شد. چرا که پولس تمام تفسیر تورات را میدانست و آن را حفظ بود. به تدریج برنابا دریافت که تعالیم پولس دارای نقطههای انحرافی است. به او اعتراض کرد؛ اما پولس پاسخ داد: تفسیر من و تو از انجیل متفاوت است. (عهد جدید، اعمال رسولان، باب15، شماره 36 تا 40؛ رساله پولس به غلاطیان، باب2، شماره13)
به تدریج بین پولس و حواریان دیگر، از جمله پترس، اختلافاتی روی میدهد که شامل ابعاد عقیدتی، عملی و رهبری جامعه مسیحیت نیز میشود. پولس برگزیدگی پترس از سوی عیسی(ع) را میپذیرد، اما مدعی میشود مأموریت پترس تنها در میان یهودیان بوده و بعداً حضرت عیسی، همان مأموریت رادر امتها به او سپرده است. (عهد جدید، رساله پول سبع غلاطیان، باب 2، شماره 7-13)
ولی مسئله بدینجا نمیانجامد، بلکه پولس رو در روی پترس میایستد و با او مخالفت میکند و حتی او را به نفاق متهم میدارد. «و سایر یهودیان هم با وی نفاق کردند، به حدی که برنابا نیز در نفاق ایشان گرفتار شد» (رساله پولس به غلاطیان، باب2، شماره 11و12)
از این به بعد دو پرچم در جامعه مسیحی آن زمان برافراشته شد. و در نتیجه مردم نیز به دو گروه تقسیم شدند. دستهای بنا به سفارش مسیح(ع) از پترس و حواریان پیروی کردند و دسته دیگر، که بیشتر غیر یهودیان بودند، پولس را به رهبری برگزیدند.
پولس، الاهیاتی جدید پدید آورد که با سخنان عیسی(ع) هرگز انطباق نداشت. (المیزان،ج3، ص 312) به اعتقاد او، عیسی(ع) جنبه الوهی و فوق بشری داشت و او خدا بود که جسم گرفت تا به صلیب رود و قربانی گناه انسان شود. (رساله پولس به غلاطیان، باب3، آیه 13؛ و نیز ر.ک: جو آن ا. گردیدی، مسیحیت و بدعتها، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی) به تدریج علمای بزرگ آن زمان، که به مسیح اعتقاد داشتند، حقیقت را دریافتند، ولی دیگر دیر شده بود. پولس تمام انجیلها را باطل اعلام کرد و تنها سخن خویش را حجت دانست.
شاکله دین عیسی، فریسی ستیزی بود و آشکارا به آن حمله کرده بود. (برای نمونه ر.ک: عهد جدید، انجیل متی، باب 23؛ انجیل لوقا،باب 11) اما پولس با نامهها و کتابهای خویش، لبه تیز فریسی ستیزی عیسی را کند کرد و مسیحیت رادین آشتی با یهود ساخت، این مطلب را میتوان از مجموع نامههای پولس دریافت. (برای نمونه ر.ک: عهد جدید، رساله پولس به رومیان با نگاهی به این رساله به آسانی میتوان دریافت که ادبیات عیسی(ع) در گفتوگو با یهودیان و فریسیان، با ادبیات پولس بسیار متفاوت است) بدینترتیب یهود، با نفوذ دادن پولس در مسیحیت، آن را از درون تهی ساخت که تا امروز تمام جهان مسیحیت در خدمت یهود به کار گرفته شد.
در روایات اسلامی چند بار نام پولس آمده است و او، عامل کلیدی ایجاد انحراف و گمراهی در میان مسیحیان معرفی شده است. امام موسیبن جعفر(ع) در روایتی طولانی، سرزمینی را در جهنم معرفی میکنند که ویژه بدعت گزاران و گمراهان بزرگ است. در این سرزمین پنج تن از امتهای پیشین، از جمله پولس قرار دارند. همچنین در حدیثی دیگر، فرمودهاند: رسولان خداوند در عصر خویش و پس از خود به شیطانهایی مبتلا بودند که آنان را میآزردند و مردم را پس از آنان گمراه میکردند. (ر.ک: الخصال، ص399؛ تأویل الأیات، ص841؛ ثواب الأعمال، ص216؛ جامع الأخبار، ص144؛ بحارالانوار، ج25؛ ص373 و ج30و ج31، ص 629» پولس و نسطور در امت عیسی این چنیناند؛ «2. بحارالانوار، ج25، ص373 و ج30، ص390و ج31، ص629) بعدها توسط مرسیون اندیشههای پولس پیگیری شد. (مرسیون یا همان مارسیون (-160م) کسی است که مسیحیان او را نخستین بدعت گزار مسیحی میدانند. میتوان او را احیاگر اندیشههای پولس در قرن دوم و عامل اصلی شکل گیری مسیحیت فعلی دانست (ر.ک: جلالالدین آشتیانی، تحقیقی در دین مسیح، ص455))
مسیحیت یهودی
یهود با نفوذ دادن پولس، جهان مسیحیت را با کمال زیرکی، در اختیار خود گرفت، پولس با ظرافت تمام، انجیل را تغییر محتوا داد تا جایی که حتی نام قدس بعضاً در منابع مسیحی(عهد جدید) یهودیه، ذکر شده است (برای نمونه در عهد جدید، متی، باب2، شماره 22؛ لوقاء باب 23،شماره 5؛ اعمال رسولان باب 15، شماره 1و باب 21، شماره 10؛ رساله 1ولس به رومیان، باب 15، شماره 31؛ رساله دوم پولس به قرنتیان، باب 1، شماره 16؛ رساله پولس به غلاطیان، باب 1، شماره 22؛ رساله اول پولس به تسالونیکیان، باب 2، شماره 14) و بالاخره در قرن 16 میلادی، مارتین لوتر، ضربه پولس را تکمیل نمود و مسیحیت کاملاً در اختیار یهود قرار گرفت. یهودیان چنان با ظرافت، افکار و عقاید مسیحیان را تغییر دادند که امروزه بر اثر ترویج آنها، گروهی از مسیحیان چنین معتقد شدهاند که برای ظهور عیسی(ع)، باید قدس تحت حاکمیت یهود قرار گیرد؛ (در این زمینه ر.ک: پروتستانتیزم،پیوریتانیسم و مسیحیت صهیونیستی، ص39و74) این یک تناقض آشکار است؛ یعنی قدس باید دست دشمنان عیسی(ع) بیفتد تا عیسی(ع) در آنجا ظهور کند! متأسفانه امروزه در همهجا حاکمیت به حسب ظاهر در دست مسیحیان است ولیکن در باطن دست یهودیان است. کاندیداهای ریاست جمهوری در بسیاری از کشورهای غربی باید درباره یهودیان حرفهای جانبدارانه بزنند، تا رأی بیاورند! تفکر یهودی چنان بر افکار جهان مسیحیت غالب است که به او رأی میدهند. این وضعیت در زمان روم باستان نیز بود، ولی در آن وقت، تدبیر آنان، بر حرکت مخفیانه بود.
بشارت پیامبر موعود
انجیل در زبان یونانی به معنای بشارت است. (قاموس کتاب مقدس، ص111) رسالت عیسی(ع) را میتوان در بشارت به پیامبر موعود خلاصه کرد. او رسالت خویش را با این جمله آغاز میکند: توبه کنید، زیرا ملکوت آسمان نزدیک است. (عهد جدید، انجیل متی، باب4، شماره 17؛ انجیل مرقس، باب 1، شماره 15) بنیاسرائیل که بنا به پیشگوییهای پیامبران پیشین، در انتظار پیامبر موعود بودند، با دیدن معجزات عیسی(ع)، گمان میکردند که او همان پیامبر موعود است، اما عیسی (ع) به گفتار و کردار انکارشان میکرد:
مردم وقتی این معجزه عیسی را دیدند، گفتند: «در حقیقت این همان پیامبر موعوداست که میبایست به جهان بیاید» پس چون عیسی متوجه شد که آنها میخواهند او را به زور برده، پادشاه سازند، از آنها جدا شد و تنها به کوهستان رفت. (عهد جدید، انجیل یوحنا، باب 6، شماره 14و15)
با نگاهی به متن عهد جدید، به ویژه انجیل یوحنا، نکاتی از این دست را درخواهیم یافت. بنیاسرائیل پیش از عیسی(ع) در انتظار دو موعود بودند: مسیح و پیامبر موعود .
بسیاری میگفتند: «او مسیح است» ... به این ترتیب درباره او در میان جمعیت دو دستگی به وجود آمد. (عهد جدید، انجیل یوحنا، باب 7، شماره 40 تا 44)
بنابراین با ظهور عیسی(ع) موعود نخستین تحقق میپذیرد و اکنون عیسی(ع) برای آنان بشارت ظهور واپسین پیامبر الهی را آورده است. اساساً انتظار جوهره و مایه تمامی ادیان آسمانی است و رسولان پیش نیز همین جوهره را به پیروان خویش عطا کردهاند. اندکی پیش از قیام عیسی(ع) جهان در انتظار ظهور مسیح بود. عطر ظهور همه جا را فرا گرفته بود. یحیی(ع) که در همان عصر میزیست، در پاسخ مردمی که از او میپرسیدند: آیا تو همان مسیح هستی؟ میفرمود:
کسی در میان شما ایستاده است که شما او را نمیشناسید. او بعد از من میآید، ولی من حتی شایسته آن نیستم که بند کفشهایش را باز کنم. (عهد جدید، انجیل یوحنا، باب 1، شماره 24-28)
عیسی(ع) که رسالت بزرگ او، بشارت به خاتم پیامبران است، همواره اطرافیان خویش را به ظهور او نوید میدهد به روایات یوحنا، واپسین سخنان مسیح، در عشای ربانی، تأکید چند باره بر نزدیکی ظهور و عظمت پیامبر موعود است. و این عبارت آشنا که در عهد عتیق نیز تکرار شده است، بخش ناچیزی از بشارت عیسی است که در اناجیل کنونی به جای مانده است:
چیزهای بسیاری هست که باید به شما بگویم، ولی شما فعلاً طاقت شنیدن آنها را ندارید. در هر حال، وقتی او که روح راستی است، بیاید، شما را به تمام حقیقت رهبری خواهد کرد؛ زیرا او از خود سخنی نخواهد گفت؛ بلکه فقط به آنچه شنیده است سخن میگوید. (عهد جدید، انجیل یوحنا، باب16، شماره 12و13)
چنانکه این صفت را در قرآن برای پیامبر مشاهده میکنیم که خداوند میفرماید:
و سخن از روی هوس نمیگوید نیست این سخن جز آنچه بدو وحی میشود. (نجم/3و4)
خود زنی و مظلوم نمایی یهود
باید تمام نبردهای بین مسیحیت و یهودیت راتحلیل و نقد کنیم تا مشخص شود ایجاد این جنگها در اختیار خود یهود بوده یا نبوده است. اینان هیچ راهی نداشند جز اینکه جهان مسیحیت به آنان حمله کند و یهودیان فرار کنند و جای دیگر بروند. بر خلاف آنچه گفته شده، همیشه در جنگها با اینکه اینها قرار بوده کشته شوند، طرف مقابل کشته شده است. (در این زمینه ر.ک: نجاحالطایی مظلوم نمایی یهود در طول تاریخ) در قرآن به کشته شدن یهودیان اشارهای نشده است اما کشته شدن مسیحیان به دست یهودیان رادر جریان اصحاب اخدود نقل میکند.
اصحاب اخدود به هلاکت رسیدند، آتشی افروخته از هیزمها. آنگاه که در کنار آن آتش نشسته بودند. و بر آنچه بر سر مؤمنان میآوردند، شاهد بودند. و هیچ عیبی در آنها نیافتند جز آنکه به خدای پیروزمند درخور ستایش ایمان آورده بودند. (بروج/4-8)
ذو نواس یهودی دست به کشتار اصحاب اخدود زد. او در نجران منطقه یمن حاکم شد و مسیحیان را به دین یهود فراخواند آنان نپذیرفتند و او نیز همه را کشت. (تفسیر القمی، ج2، ص413-141) پرسشی که شک برانگیز است این است که یهودیان در نبردهایی که بر آنان تحمیل شده با توجه به اینکه نسلشان محدود است و ورودی در نسل راه نمیدهند، چگونه باقی ماندند؟ از این روی بایستی در تمام این جنگها و ریشهها و پیآمدهای آن با دیده تردید نگریست.