موته
در ربیع الاول سال هشتم هجری، گروه تبلیغی شانزده نفرهای از سوی پیامیر(ص) به ذات اطلاح از اراضی شام فرستاده شد که مردم آن منطقه نه تنها دعوت ایشان را به اسلام نپذیرفته بلکه به گروه اعزامی حمله کرده آنها را از دم تیغ گذراندند. خبر این واقعه را یک زخمی که در میان کشتهها افتاده بود و شبانه توانست از آنجا خارج شود، به پیامبر رساند مقارن این واقعه، پیامبر(ص) پیکی را به سوی حاکم بصری فرستاد، غسانیان در موته، وقتی به هویت پیک پیامبر(ص) پی بردند او را گردن زدند. پیامبر(ص) در جمادیالاولی همان سال، لشگر سه هزار نفری به فرماندهی جعفر بن ابیطالب و زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه به موته فرستاد که در آنجا مسلمین، با ارتشی متشکل از نظامیان رومی و قبالیل همپیمان آن مواجه شد. (ر.ک: المغازی، ج2، ص752-756؛ السیره النبویه، 2، ص373)
بعد از صلح حدیبیه، یهود جناح عظیمش را از دست داد و مجبور شد آخرین تیغ خود، را از نیام در آورد. این برای بار دوم در طول تاریخ بود که یهود، در مواجهه با یک پیامبر، به سراغ ابر قدرت زمان خود، یعنی روم میرفت. بار اول، در عصر حضرت عیسی(ع) پیلانوس رومی را بر ضد آن حضرت وارد عمل کردند؛ این بار نیز هنگامی که از مشرکان مأیوس شدند، از روم کمک گرفتند. رومیان سپاه خویش را در موته حدود که هزار کیلومتر از مدینه فاصله دارد مستقر کردند. قاعدتاً یهود، پس از شکستهای پیاپی در جلوگیری از گسترش اسلام و قلمرو آن و خروج جبهه شرک از مثلث یهود، نفاق و شرک برای نابودی پیامبر(ص) و اسلام که هر لحظه بر شتاب و رشد آن افزوده میشد، دست به تغییر عرصه کارزار زد.
علی رغم حضور صد هزار نفری رومیان در آن منطقه (المغازی، ج2، ص760) جنگ جدیای در موته رخ نمیدهد؛ علاوه بر آن، تعداد کشتههای اندک مسلمین در این نبرد (فقط سه فرمانده تعیین شده پیامبر(ص) و پنج مسلمان دیگر به شهادت میرسند (ر.ک: المغازی، ج2،ص769) و همچنین تفویض فرماندهی از سوی مسلمین به خالدین ولید، بعد از شهادت سه فرمانده منتخب پیامبر(ص) بسیار مشکوک میباشد.
با دقت در این نکات و وقایع بوجود آوردنده نبرد موته (که در ابتدای فصل، گذشت) این احتمال تقویت میشود که جبهه روم از این لشگرکشی، هدف خاصی جز محک زدن دولت نوبنیاد جنوبی نداشته است ولیکن یهود با بهره بردن از همین حرکت روم و با هماهنگی منافقین و جبهه شرک، اجراء نقشه دور ساختن پیامبر(ص) و سپاهیانش از مدینه را دنبال میکرده که درخلاء حضور پیامبر(ص) منافقان مدینه، دست به کودتا زده و با حمله همزمان مشرکان به مدینه پایتخت حکومت اسلامی سقوط نماید.
هوشیاری حاکم بزرگ اسلام و اتصال وی به منبع وحی، نقشه مثلث شوم را این گونه خنثی نمود که پیامبر(ص) را بدون حضور خود به آن نقطه فرستاد.
تبوک
پس از فتح مکه و طائف روم دوباره دست به لشگرکشی عظیمی در منطقهای مرزی که به نسبت موته، در فاصله نزدیکترین واقع شده بود زد؛ این بار پیامبر(ص) لازم دید که خود با سپاه پرتعدادی (سی هزار نفر) به آنجا برود.
از اینکه قبل از رسیدن سپاهیان پیامبر(ص) به تبوک، رومیان از آنجا رفته بودند و مسلمین بدون هیچگونه درگیری، به مدینه باز گشتند و نیز از ترور رسول اکرم(ص) که به هنگام مراجعت از تبوک، در تنگه عقبه، رخ داد. (ر.ک: المغازی، ج3، ص1042-1043؛ تاریخ الیعقوبی ج2، ص68) و نیز سوءقصد به جان علی(ع) که در همان زمان صورت گرفت. (ر.ک: تفسیر الامام العسکری، ص380-383؛ الاحتیاج، ج1، ص59) میتوان این نتیجه را گرفت که در این زمان نیز ارتباط بین یهود و نفاق وجود دارد و یهود، هنوز در پی اجراء نقشه کودتای منافقان برای به دستگیری حکومت پایگاه اسلام است.
اما این بار نیز پیامبر(ص) با گماردن امیرمؤمنان(ع) به جانشینی خویش در مدینه، که تا آن موقع در تمام نبردها ملازم رسولالله (ص) بود، این طرح آنها را نقش بر آب نمود.