بر کلامی که بر شما امر میفرمایم، چیزی میفزایید و چیزی از آن کم منمایید .
(عهد عتیق، نثنیه، باب4، شماره2)
الف. نفس پرستی و آزمندی
پس از استقرار بنیاسراییل در منطقه قدس، دانشهایی که آنان در صحرای سینا از موسی(ع) آموخته بودند، با تجربه عملی همراه شد و مجموعه توانمندی در آنان به وجود آورد. اگر این تواناییها در راستای اهداف انبیا باقی میماند، میتوانستند این وعده خداوند را تحقق بخشند که فرمود:
ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم. (قصص/5)
چرا که آنان، هم توان علمی داشتند و هم توان تجربی، تنها نیاز آنان، قرین نمودن معنویت با قدرت بود. قدرت گاهی به سمت تبدیل شدن به خواهشهای نفسانی میرود و این، با هدف الهی قابل جمع نیست. یهود گرفتار حسد و آزمندی فراوان به زندگی دنیا شده بودند:
آیا حسد میکنند بر مردمان بر آنچه ایشان را الله تعالی داده است از فضل خود. (نساء/54)
اگر انسان در پی نیازهای دنیایی رود و از خدا فاصله بگیرد، صفت حرص (سیری ناپذیری) حسد، ترس و... او را فرا میگیرد. بنیاسراییل تا هنگامی که در مسیر حق و خدا بودند، به آسانی به حاکمیت دست مییافتند، چرا که توان اجرا و گسترش آن را داشتند. (ر.ک: تاریخ الیعقوبی، ج1، ص46تا50) اما انحراف در بین آنها ایجاد شد و هرم خواستهها و مفاهیم،معکوس شد.
ب. نژاد پرستی
یهودیان، همواره خود را «قوم برگزیده» میخوانند و این اعتقاد که آنان قوم برگزیدهاند، مقولهای اساسی در آیین یهود است. در تلمود آمده است که اسرائیل، به دانه زیتون شبیه است؛ چرا که زیتون امکان آمیختن با مواد دیگر را ندارد. (ر.ک: عبدالوهاب المسیری، موسوعه الیهود و الیهودیه، ج5 ص72) از آن سوی، قرآن نیز به برتری دادن آنان اشاره کرده است:
ای بنیاسرائیل، نعمتی را که بر شما ارزانی داشتیم و شما را بر جهانیان برتری دادم، به یاد بیاورید. (بقره/47)
خداوند آنان را بر جهانیان برتری داده بود و عنایت خویش را همواره بر آنان نازل میکرد، اما آنان دچار خطای بزرگی شده بودند و گمان میکردند خداوند نژاد آنان را ارج مینهد؛ در حالی که خداوند بنیاسرائیلی را ارج مینهد که به آموزههای موسی(ع) ایمان آورد یعنی برتری آنها در صورت حفظ ایمانشان است. (عهد عتیق، تثنیه، باب26، شماره 16و18و باب30؛در این فرازها از تورات به خوبی آشکار است که خداوند بنیاسرائیل را تنها در صورت حفظ ایمان برتری خواهد داد.) و پیامبران پس از او، و پیامبر موعود را تصدیق کند. ملاک برتری نزد خداوند تنها ایمان است.
هر آینه گرامیترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست. خدا دانا و کاردان است. (حجرات/13)
و از همین روست که خداوند آنان را پرهیز میدهد.
و بترسید از روزی که هیچ کس دیگری را به کار نیاید و هیچ شفاعتی از کسی پذیرفته نگردد و از کسی عوض نستانند و کسی را یاری نکنند. (بقره/48)
اما هدف خداوند از اینکه فلسطین را مقدر آنان کرده بود:
ای قوم من، به زمین مقدسی که خدا برایتان مقرر کرده است، داخل شوید. (مائده/21)
این بود که دین بر زمین حاکمیت یابد و لذا در ادامه، فرمود:
و باز پس نگردید که زیان دیده باز میگردد. (مائده/21)
اما بنیاسرائیل گمان کردند که خدا این سرزمین رابرای نژاد آنان نوشته است. نتیجه این نژاد پرستی این است که همواه پشتوانه و نیرو از دست میدهند؛ چون بنیاسرائل با این تفکر، دیگر اجازه نمیدهند غیر از خودشان، کسی در سیستم حکومتی رشد کند؛ هر چند که دیگری کار را بهتر بداند. بلکه گمان میکنند در تقسیم مواهب قدرت، بنیاسرائیل مقدماند.
ج. دوری از خط انبیای الهی
با بروز تفکر نژاد پرستی، نگهداری حکومت نیاز به قضایای انحرافی دارد. از آنجا که مردم دیندار در این حکومتها، دیگر همکاری اصولی با حاکمان نخواهند کرد، در نتیجه، خود قدرت دور از خدا، مروج انحرافات میشود عدهای را باید با بت و مشغولیتهای کاذب، عدهای دیگر را با شراب و شهوتپرستی و پولپرستی ساکت کرد. از این رو مدتی که از حکومت یوشع(ع) گذشت و حاکمیت به مذاق بنیاسرائیل مزه داد، انحرافات آغاز شد و همواره فاصله از انبیاء بیشتر شد و سپس حاکمیت به هم ریخت اما تفکر حاکمیت بنیاسراییل بر جهان، در بین آنان لانه کرد و تفکر یهودی و یا به تعبیر دیگر صهیونیستی ایجاد شد. انبیا تلاششان این بود که اینان را از این تفکر انحرافی خارج و به نیروهای مؤمن و مخلص تبدیل کنند.
د. کشتن پیامبران
خداوند برای اصلاح این گروه پی در پی پیامبر میفرستاد؛ آنان نیز پیامبران خدا را میکشتند.
ما از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانی بر ایشان فرستادیم. هر گاه که پیامبری چیزی میگفت که با خواهش دلشان موافق نبود، گروهی را تکذیب و گروهی را میکشتند. (مائده/70)
خداوند قتل انبیا را به این مجموعه نسبت میدهد، در حالی که همه بنیاسراییل پیامبرکش نبودند. دلیل، آن است که اینان گرد محور و سازمانی منحرف جمع شده بودند و کار آن سازمان را تأیید میکردند. ما از آن سازمان به سازمان یهود تعبیر میکنیم. سازمانی که هم دوره دیده، هم تجربه اندوخته، و منحرف شده است. اینان همه، همانند دزدانی هستند که با چراغ روشن آمدهاند و انبیا در صددند این چراغ به دستان را از دزدی بازدارند. (دیگر ویژگیها و باورهای منحط یهود که در قرآن به آن اشاره شده عبارتاند از: رباخواری (انبیاء/161)، تحریف کتاب آسمانی (بقره/79)، انکار وحی (انعام/91)، اعتقاد به فقیر بودن خداوند و بی نیازی خود (آل عمران/181)، اعتقاد به بسته بودن دست خداوند (مائده/64)، پیمان شکنی (بقره/100).